تبلیغات
هرجایی ها...
قالب هویجستان قالب هویجستان

هرجایی ها...
 
گروه جهادی شهید هرجایی

هرجایی ها...! به هویجستان خودتان خوش آمدید... بفرمایید هویج
 
هویجیده در تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشتماه سال 1391 توسط ناباب

 

سومین سوگواره و شب شعر

کــوچهء بـی بنی هاشم

 

با قرائت زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها

و حضور شاعران و ذاکران زهرایی

5 شنبه ـ 14 اردیبهشتماه 91 ـ ساعت 17

تهران ـ مترو دروازه شمیران ـ خیابان فخرآباد (شهید مشکی) ـ حسینیه کاظمیه ـ پلاک 30

 

از کلیه فاطمیون دعوت می شود تا همراه با خانواده در این مراسم شرکت نمایند.

از دوستان عزیز خواهش میشود در صورت تمایل در وبلاگهای خود اطلاع رسانی نموده و جهت درج لینک به havariun.mihanblog.com کامنت ارسال نمایند.

 

از شعرایی که مایل به خوانش سوگسروده های فاطمی خود هستند دعوت میشود تا نسخه مکتوبی از اشعار خود را جهت انتشار همراه داشته باشند.

پیکره ای از:

هیئات یازهرا ـ ریحانة الرسول ـ محبان الزهرا ـ صدرالحسین ـ محبان الجواد ـ رضوان الرقیه

گروه جهادی خادمان ام ابیها ـ گروه جهادی شهید رجایی

گروه دکور نخیله ـ گروه تلویزیونی فطرس

هیوا استودیو و ...

 

وبلاگهای همراه:

http://havariun.mihanblog.com

http://mojahedan.blogfa.com/

http://nokhaileh.mihanblog.com/

http://samsamealavi.mihanblog.com/

http://sadralhosain.mihanblog.com/

http://seratemonji.mihanblog.com/

http://harjayiha.mihanblog.com

http://bdds.mihanblog.com

http://akhsad.mihanblog.com

http://nakhlak.mihanblog.com

 

اولین سوگواره : فاطمیه 89 ـ بیت الحسین علیه السلام ـ با حضور استاد حاج علی انسانی و دیگر شاعران و ذاکران جوان ـ پیشکش به امام حسن مجتبی علیه السلام

دومین سوگواره : فاطمیه 90 ـ  کاظمیه علیه السلام ـ با حضور استاد حسان و استاد شرار و دیگر شعرای و ذاکران فاطمی ـ پیشکش به حضرت ام البنین علیها السلام





هویجیده در تاریخ چهارشنبه چهاردهم دیماه سال 1390 توسط ناباب





هویجیده در تاریخ چهارشنبه چهاردهم دیماه سال 1390 توسط موجود نارنجی رنگ

 

از شدت جـوگرفتگی جنبه نداشت..
او کار به کار جمعه و شنبه نداشت..

چرخــی زد و برقــی زد و افـتاد از پا..
این معرکه غیر پهلوان پنبه نداشت!..

 





هویجیده در تاریخ دوشنبه بیست و یکم آذرماه سال 1390 توسط ناباب

 

بشنو از نی در شب معراج نی

آن لب و دندان که شد آماج نی

 

اولین سوگواره شعر و روضه عاشورایی "معراج نی"

زیارت آل یاسین ـ نماز جماعت

همراه با سوگسرایی شاعران حسینی و روضه ذاکرین

 

جمعه 25 آذرماه از ساعت 17 ـ حسینیه پنبه چی

 

آدرس: تهران ، پایین تر از میدان شهدا، خ17شهریور، 4راه دروازه دولاب، خ شیرازی (آبشار) ، خ بیگلو، ک رغبتی پ26

 

گروه جهادی شهید رجایی ـ پیکره حواریون

 

از کلیه عاشوراییان سوگوار دعوت می شود تا همراه با خانواده در این مراسم شرکت نمایند.

 

از دوستان عزیز خواهش میشود در صورت تمایل در وبلاگهای خود اطلاع رسانی نمایند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از شعرایی که مایل به خوانش سوگسروده های عاشورایی خود هستند دعوت میشود تا نسخه مکتوبی از اشعار خود را جهت انتشار همراه داشته باشند.

اعلام دعوت در :

http://mojahedan.blogfa.com/

http://havariun.mihanblog.com/

http://nokhaileh.mihanblog.com/

http://samsamealavi.mihanblog.com/

http://sadralhosain.mihanblog.com/

http://seratemonji.mihanblog.com/

http://sadralhossain.blogfa.com/

 





هویجیده در تاریخ جمعه چهارم آذرماه سال 1390 توسط موجود نارنجی رنگ

        بیا و واقعی کن همدلی رو

یه بارم قال بذار «هاشم گلی» رو

 

 یه میزه گردم از سرها زیاده

حالا هفت تاش بکن هی صندلی رو

 

بخر یکبار هم جای نشادُر

برا «عباس» گاز فلفلی رو

 

سقیفه شیعیان لازم ندارن

یا بخٍ بخٍ های بی علی رو

 

بزار زر زر کنن صد سال دیگه

بپیچون «دومی» و «اولی» رو

 

پریشونی پریشونیت نبینُم

با تف شونه کن اون موی ژلی رو

 

بیا با ما پس از هر رای گیری

نجس کن این جهان فسقلی رو

 

 





هویجیده در تاریخ شنبه بیست و هشتم آبانماه سال 1390 توسط موجود نارنجی رنگ

 

یک عصر که جمعه جایتان خالی بود

یک روز ِ پر از شادی و فوتبالی بود

 

خوب شد شبکه «سه» بود و فوتبال دیدیم

اه .. اون شبکه اخبار «سومالی» بود

 

من ایرانی و پرسپولیسی بودم..

توپ گل شده و موقع خوشحالی بود

 

انگشت به سوی آسمان رفت هوا..

گرچه گلش از جادو و رمالی بود

 

گلزن ز زمین جهید ناگاه هوا

گل حاصل یک ضربه ارسالی بود

 

در دست چپش.. حلقه و انگشتر داشت

انگشت اشاره ها به گودالی بود

 

 * * *

چیپس و پفک و تخمه براه میشد چون..

عمه.. شوهرش.. عاشق بقالی بود

 

"هر هفته دوشنبه ها «نود» میدیدیم"

باز «فردوسی پور» مشغول ..چیزمالی بود

 

هی گفت.. و روده بر شدیم از خنده

آن هفته نود چه چیز باحالی بود

 

یک دختر عمه دارم اسمش «ایران»..

که دخترک ساده و کم سالی بود

 

از بس که به این «رسانه» بگریسته ایم

او عاشق آن صحنه جنجالی بود

 

من عاشق ایران شدم و ایران هم

سرمایه من گونی باقالی بود

 

تا خواستگاری اش کنم از عمه..

شغل کمرم همیشه حمالی بود

 

«دیش»ی بگرفتم و «زن» اندیش شدم

فیلم شب جمعه.. بعد دلالی بود...

 

ایران مرا عقد غیابی کردند

یک عصر که جمعه....... جایتان خالی بود

  

 

 



راستی

هویجیده در تاریخ چهارشنبه هجدهم خردادماه سال 1390 توسط ناباب

 

 

سلام به همه دوستان

این شعر به قول آقای مسعود فراستی یه پرت و پلا و یک ... است.

اما تک تک بیتهایش با دلیل و مدرک ساخته شده و دارای تفسیرهای ویژه است!

به علت رعایت چیز از واژه (چیز) حتی الامکان کمتر استفاده کرده ایم.

متن کامل این شعر به علت تقارن زمانی با ایام فاطمیه آپ نشد.

... بهمین جهت اکنون به نظرتان میرسد.

*برای ورود به مدیریت پست خود پس از به صفحه اصلی میهن بلاگ ابتدا harjayiha را در نام وبلاگ تایپ نموده و سپس رمز عبور و نام کاربری خود را وارد کنید. رمز عبور موقت و نام کاربری شماره تلفن شماست. پس از ورود میتوانید رمز و نام مستعار خود را تغییر دهید.

**دوستان دیگری که رمز نویسندگی وبلاگ را میخاهند؛ رمز مورد نظر خود را جهت ثبت در تنظیمات بلاگ در کامنت خصوصی اعلام کنند.

 

 

خداوندا بکن قسمت جهادی..

اگرچه از سرِمونه زیادی..

 

دوباره.. الویه.. سوسیس و کالباس

اتوبوس و قطار بندرعباس

 

جهادی آرزوی قشم داره..!

به سوغاتی کجا او چشم داره..!؟

 

جهادی را سفر کردن زکات است

بخون اینو.. تمومش خاطرات است..:

 

همه رفتیم باهم تا «بشاگرد»..

خدا لعنت کن این «امّید» نامرد..

برای بچه ها سوغات آورد..

سر و پا و دل و دست و کمر درد..!

 

شدیم پخش از «دهیج» ما تا به «گارمون»..

با دو سه تا وانت.. یک تیم داغون..

 

خدافظ.. روستاهای جنوبی..!

«دهیج» باید باشیم.. قبل غروبی..!

 

تو راه.. پشت وانت ها خوش بودیم ما..

به یاد اون جوک لاک پشت بودیم ما..

 

بکن تعریف.. این افسانه ها رو..

و تحسین.. طاقت مثانه ها رو..

 

آخیش.. راحت میشیم از روز پرکار..

دهن واکن خلیفه.. دست بردار..!

 

توی دستشویی ها آفتابه داشتیم..!

و گاهی شیشه ی نوشابه داشتیم..!

 

خدا ..! دستشویی هامون در اگر داشت..

کسی که میرسید.. از توش خبر داشت!

 

به جای در به دستشویی پتو زد..

«هاشم» هر روز اونها رو اتو زد..

 

همیشه یک نفر بدموقع.. توش بود..

جهادی بی خیال شهر و بوش بود..

 

***

 

کار عمرانی ها بود رنگ بازی..

پس از اون.. نوبت الدنگ بازی..

 

کار فرهنگیا بود بچه بازی..

نماز و قصه..شعر و ماسک سازی..

 

اتاق مسئولین از ما جدا شد..

محل آشکار مافیا شد..

 

جای مسئــول.. میگفتیــم محبوب..

نود درصد بدند و مابقی خوب!!

 

بگو یک و بگو دو و بگو سه..

نخواب.. باز نصفه شب داریم جلسه..!

 

و... غافل میشدیم ما گاهگاهی..

بلند میشد تو روستا قاه قاهی..!

 

***

 

گهی وامانده ایم در پشت دیوار..

گهی ما خورده ایم افسوس بسیار..

 

گهی در خواستگاری.. شصت شصتیم..

گهی در پشت وانت ها نشستیم..

 

خدا این لحظه ها را ثبت میکرد..

موبایلی فیلم ما را ضبط میکرد..!

 

 

***





هویجیده در تاریخ شنبه چهاردهم خردادماه سال 1390 توسط ناباب

***

 

گهی ما خیرخواه و «خیرمند»یم

گهی هم درد داریم.. «دردمند»یم

 

گهی شوریم و گاهی فلفلی ما

گهی خونسرد همچون «آملی» ما

 

جوان سیم کش داریم «محبی»

«علیپورِ منزه» .. کفش طبی..!

 

گهی ترجیح دادیم اوسکولی را..

یا مامان گروه.. «هاشم گلی» را..

 

گروه ما یکی مداح دارد..

که خود از خواندنش اکراه دارد..

 

و «عباس» .. مداحِ زاپاسِ ساده..

اکو سرخود.. بلندگو قورت داده..

 

نیازی ما به یک خرکار داریم

ولش کن.. نه..! هنوز «عمار» داریم

پدرِ علمِ شوخی دستی با ماست..

چون این «عمارِ » دهه شصتی با ماست..

توی (چیز)* کلینتون میکند بیل..       *منظور از (چیز) حلق است.

مفاعلین مفاعیلن مفاعیل..!

 

«حسام ثقفی» قدش بلند بود ..

و نوع چاقترش «علاقبند» بود ..

 

سر «محسنِ نعمت» تیغ انداخت..

پی ژیلت «علی» رفت و «سعید» ساخت..!

 

«علی احمدی» دستش قلم مو . .

همیشه میزنه حرفای با بو . .

 

کمی هم «محسن نیساری» داریم. .

به زیر لبها " آی اَم ساری" داریم . .

 

یکی دیگه «ابوالفضل گیوه چینه». .

با عینک قصد داره بهتر ببینه . . !

 

دو تا طباخ تو کیوسک بردیم..

جای مو با غذاشون سوسک خوردیم..

 

ببین «سید امیرِ» بی سبیلو..

بگو تعریف کن باز جوکِ فیلو..

 

«علی موحدی» غرق جوونی..

و کار هر شبش تشتک پرونی..

 

و فیلمبردار ما «امید امامی»

حمید رو جا گذاشته پیشِ مامی..

 

بودش عکاس ما «عسگر اولادی»

شده قرمز چشاش به این گشادی..

لنزِ دوربین «عبدالله» بشه باز . .

وسط بچه ها دلا میشه باز . .

 

جوون چیز نَفَس اسمش «حبیــبه»[1]

جواب هر سوالش.. بیب بیبــه[2]

 

صدای سوت «صـدرا» تو دهیجه..

تو فُرمش جای عکسش یک هویجه..

 

مربی «ممـد رضوانیان» بود..

توی" درشهر" یا "کل عالیان" بود..

کمی با دست بازی بود مشغول..

شبا بی حال و خسته.. طبق معمول..

 

جوون باحیامون «مصطفی» بود..

با «محسن» زائری از کربلا بود..

 

یکیمون عاشق یک پیرزن بود..

که گاهی لخت میشد.. سینه زن بود..

 

«شکور».. همنام با «حاجی شکـوری»..

یه کم آب زیرکاه.. دنبال حوری..!

 

خداشاهده تا «سجاد» داریم . .

جای سس.. سوسک تو سالاد داریم . . . !

غذای مونده رو هی داغ میکرد..

خودش میخورد و استفراغ میکرد..!

 

رها کن شیطونِ مادر خطا رو

بیارین بر سر عقل این «عطاء» رو

 

تو بندر.. آبادانی.. گیر چون داد..

دماغ «نعمتی» کرد این هوا (!) باد..

 

چهل جفت چشم را معطوف کردند..

ما رو هم امر و هم معروف کردند..

 

میان امر کردن منفجر شید..

 (Level)لول فول است.. اما گیم آور(Game ower)  شید..!

 

«جواد» فردین بازی خواست در بیاره..

باقالی بود.. رفتش خر بیاره..

 

«امین» هم میزنه «یته پرنده»..

به ریش همه مون داره میخنده..

 

یه لیلی بر سر راهش نشست و . . .

«حسینِ پوررفیعی» پاش شکست و . . .

 

الهی بشکنه چیزِ مغیره . .

خوراکش قنفذ ست و فحش و غیره..

 

***



[1](چیز نفس: خوش نفس: خوش صحبت)        

[2] (رجوع کنید به بچه های دور آتیش)





هویجیده در تاریخ شنبه چهاردهم خردادماه سال 1390 توسط ناباب

***

 

«بمیرم تا تو چشم تر نبینی»

امید ! داد «علی اکبر» نبینی. .

 

تصور کن تو بعضی بچه ها رو

به این شکلی که من میگم برا تو

 

«سعیدِ نظری» با شلوارِ لی

شده دربه درِ «کره محلی»

 

«حسینِ بخشی» با لاک پشت چپ کرد

با دست راست از انگشت چپ کرد

دلی نازک شبیه بره داره

توی ساکش هزار تا « اره » داره..!

 

زبون مادری در بند میره..

« وحیـد نادری» اسپند میره..

 

«رضای جعفری» کرده جوانی..

«سعید فیضیان» گشته روانی..

 

« حاجاقای شفیعی » مرد ساده..

با « ریحانه » داره میره پیاده..

 

و باز این «خواهرانِ» شبه موذی..

فرستادن توی مردا نفوذی..

 

ولی یادش بخیر باشه به شادی

یعنی میشه بریم بازم جهادی..؟!

 

***

 

تو «سندرک» عشق ماها «زارعی» بود..

ولی انگار نه انگار کاره یی بود...

 

یه راننده داریم.. «حسین شوماخر»

اینجا.. هِم ما خِریم و هِم شوما خِر[1]

تو کابین جلوش جا خالی موندِس . . .

تو کابین عقب  5تا چپوندِس . . .

 

چو دستورش از اون بالا رسیده..

نکن بحث فی المحل .. حالا رسیده..!

 

دگر راننده هادی بایگان بود..

فقط دنبال بنزین.. رایگان بود..

 

با هایلوکس.. مزدا و سایپا می آییم..

پیاده مون کنین.. با پا می آییم..!

 

خرمون کردی با خروس قندی . .

ما رو باز می بری اردو..؟! «مرندی»!

 



[1] (اینجا به لهجه محلی گفته شده و قصد هیچگونه توهینی نسبت به قومیت ها و فرق گوناگون و نحله های فکری و فرهنگی سراسر جهان اسلام در بین وجود ندارد.)



ادامه مطلب

هویجیده در تاریخ جمعه بیست و ششم فروردینماه سال 1390 توسط ناباب

 

 

 

 

این تتمه یه چیز دیگه ست که گذاشتیم برای یه وقتی که خندیدن توش، بهتر از این روزها باشه!


گروه ما باید هرجایی باشه

کتونیِ پامون دمپایی باشه

 

گروه ما همین امروز میمیره

اگر الگومون علی دایی باشه

 

برامون سوره یس زیاده

تو گوش خر باید لالایی باشه

 

«هوا بس ناجوانمردانه سرد است»

لباسمون باید کاموایی باشه

 

نسوزونیم دل همدیگه رو ما

تنور دل باید نونوایی باشه

 

بیا با نون خشکی طی کنیم راه

که حاتم حتم داره.. طائی باشه

 

نزنیم زیر کتری های خالی

که شاید توش تفاله چایی باشه

 

کنیم کتری پر از آب گل آلود

ولو کار ده بالایی باشه

 

بزودی ته نشین میشه گلِ آب

صبوری بهترین دارایی باشه

 

گروهی حمله بر سفره بیاریم

نمی چسبه چرا تنهایی باشه

 

بیا تا «مست و عالمسوز» باشیم

سرِ شیعه باید سودایی باشه

 

بیا پاره کنیم این پرده ها رو

که شاید پشت شون.. آقایی باشه

 

رجایی میره هرجا تا بدونیم...

گروه ما باید هرجایی باشه

 *  *  *

خدایا روسفید کن باز ما رو

و شرمنده نکن این خواهرا رو

 

بکَن از پای ما دمپایی ها رو

برهنه باز بکن هرجایی ها رو

 

 





هویجیده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم فروردینماه سال 1390 توسط ناباب
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ مفضول است. قال الهاجی(هج) افضل الهویج لالهوایج الهویج الهرجایی | آب گیری شده : پیچونک
قالب وبلاگقالب وبلاگ